شجاع

164

أنيس الناس ( فارسى )

ملكت جنّت مر آن اصحاب راست * زانكه علّيّون ذو الالباب راست تو چو مردان آن بدين ده اين بدان * درگذر نه دل برين نه جان بدان چون ز هردو درگذشتى فرد تو * گو زنى باشى كه باشى مرد تو بدان كه هرچند محبوب محتشم‌تر عشق زيباتر آيد . زيرا كه چندانچه دست ايصال و وصول از دامن اتّصال مأمول دور تر شعف بيشتر و شوق تيزتر . و اگرچه پيوسته كار دل اين مستمند و آز خاطر اين نيازمند آن بوده كه محبوب عالىقدر گزيده و ازين ممر مشقّتها ديده و زحمتها كشيده درويش بىسامان را با بارگاه سلطان چه نسبت و ذرّهء خاكى را با خورشيد افلاكى چه همسايگى . رباعيّه معشوقه چو خورشيد گزينى اى دل * او بر فلك و تو بر زمينى اى دل گر كار تو اين است و تو اينى اى دل * سر بر زانو بسى نشينى اى دل امّا عشّاق باهمّت معشوق باحشمت گيرند . هرچند اين گرفتار بلامنع اين دل سربه‌هوا از پختن اين ديگ سودا و گم شدن درين باديهء فنا مىنمايد